امشب دلم هوای اهنگای ارمین رو کرده بود داشتم گوششون میدادم فقط با یکیشون ی کوچولو خاطره داشتم هه.چ خوب که خبلی چیزا تمام شدن انگار کابوس بودن.خدایا هزار مرتبه هم شکر بگم برای داشتن همسر فوق العاده ای مث علی بازهم کمه.بینهایت دوستت دارم علی عزیزدلم بهترینم تو بهترینی برای من.تو عشق واقعی و پاکمی اره تو عشق پاکمی.عشق پاک و راستکی،عشق حقیقی.چقد خداروشکر که داریم بچه دار میشیم، داریم میشیم ی خانواده 3 نفره دوست داشتنی.خدایا شکرت.بخاطر همسرم بخاطر فرزندم.خوشبختی ینی همین.واقعا این روزا عمیقا احساس خوشبختی میکنم.انشالله علی همیشه درکنارم باشه همیشه...تا به همیشه و بی اندازه دوستت دارم علی عزیزمممممم..


[ بازدید : 69 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ شنبه 13 آذر 1395 ] [ 21:22 ] [ tabasom ]

......


خیلی وفته دیگه حس و حال نوشتن توی وبم رو ندارم که قطعا بخاطر درگیری بارداریمه و فک میکنم واقعا حرفی برای نوشتن نیس.5 روز دیگه احتمالا جنسیت بچمون مشخص میشه.من که واقعا برام فرقی نداره فقط انشالله سالم باشه.هرچند حدس همه اینه که پسره.خیلی دوس دارم ماهها زودتر بگذره وحالم خوب شه و بیشتر بتونم لذت این دورانو ببرم.


[ بازدید : 63 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ پنجشنبه 11 آذر 1395 ] [ 21:19 ] [ tabasom ]

...


این روزها اصلا حوصله ادمای اطرافمو ندارم و این باعث شده شدیدا کم حرف بشم و فقط ب زور حرفاشونو میشنوم خصوصا محیط کار و هرزگاهی تو دلم میگم چقدددددددحرف میزنن شاید بخاطر دوران بارداری و بیحالیمه که اینطور شدم.گاهی ذهنم انقد مشغول زندگی و اتفاقاتش می افتم که حسابی درگیرمیشم اما بازم بخاطر نی نی کوچولو که پیشمه سعی میکنم ارامشمو حفظ کنم و مدام خدارا شاکر باشم بخاطر بهترین هدیه ای که بهمون داده.

وقتی میرم روم و بچهارو میبینم بیشتر فقط دلم براشون میسوزه..


[ بازدید : 71 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ يکشنبه 23 آبان 1395 ] [ 16:48 ] [ tabasom ]

...


از اخرین باری که به میلاد پیام دادم حدود 5 ماه میگذر.هرروز عکس پروفایلشو چک میکنم تو این 5 ماه هنوز تغییرش نداده.خیلی دلم میخاد خبر مادرشدنمو بهش بدم اما هربار میگم نه بیخیالش..شایدم غرورم اجازه نمیده.خیلی دلم براش تنگ شده قطعا خوشحال میشه اگه بدونه داره دایی میشه اما دوس ندارم حالا که خاسته منو فراموش کنه دوباره یادش بیام.براش ارزو میکنم ی شغل خوب داشته باشه ی همسر خوب و ی زندگی اروم و قشنگ چون استحقاقشو داره.جز بهترین بهترین بهترین بهترین پسرای مجاری بود که واقعا عاقل بود.میلاد برادر عزیزم هرکجا هستی خوش و خرم باشی الهی خوشبخت بشی...


[ بازدید : 160 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ جمعه 14 آبان 1395 ] [ 9:27 ] [ tabasom ]

...


وقتی این مطلب رو مینویسم ب تازگی وارد سه ماهگی شدم.همه چی عالیه و من شدیدا خوشحالم و خداروشاکرم که دارم مادر میشم بنظرم بهترین حس دنیاااااا حس خوب مادر شدنه تقریبا 4 هفته دیگه میفهمم که بچم دختره یا پسر.انشالله که صحیح و سالم باشی عزیزمادر نمیدونی چقد منو پدرت برات میمیریم چقد دلمون میخاد زودتر در اغوشت بگیریم.نمیدونی چقد دوس دارم زود بزرگ بشی و کلی باهات کیف کنم.

این روزها همه چی خوب و عالیه اما فقط جای علی خالیه.هرچند راحتتر میتونم دوریشو تحمل کنم چون بیشتر ب فکر بچمم ولی بازم ی چیزی کمه.

خدایا خودت کمکمون کن تا همه چی روبراه بشه دوس دارم بزرگ شدن و لحظه لحظه رشد فرزندمون جفتمون کنارش باشیم.


[ بازدید : 57 ] [ امتیاز : 4 ] [ نظر شما :
]
[ جمعه 14 آبان 1395 ] [ 9:16 ] [ tabasom ]

....


فرزند عزیزتراز جانم این روزها کلا نمیدونم کجام از بس ویارم شدیده الهی که من قربونت برم چون بخاطر توهست هیچ عیبی نداره همه رو با کمال میل تحمل میکنم تمام سرمهاو داروها و هرچی و هرچی که باشه روسرم میزارم.فقط تو خوب باشی و ب سلامت ب دنیا بیایی.دوروز پیش برای اولین بار صدای قلب کوچولوتو شنیدم و اون لحظه فقط گفتم خداروشکر خداروشکر.منو پدرت شدیدااااا خوشحالیم و شاکر منتظرم هرچه زودتر ب دنیا بیایی و ببینم چ شکلی هستی مث منی یا شبیه پدرت.چقد دوس دارم زودتر بفهمم دختری یا پسر هرچند واقعا فرقی نداره.تو حاصل عشق منو علی هستی عزیزدلم و هدیه خدا ب ما.انشالله که لایق وجود نازنینت باشیم


خدایا هزاران بار تورا شکر بخاطر قشنگترین اتفاق زندگیمون.


[ بازدید : 46 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ دوشنبه 3 آبان 1395 ] [ 19:41 ] [ tabasom ]

....


این روزها جز بهترین روزای زندگیمونه.با وجود ویار شدید و حال بدم اما چون برای فرزند گلمه که انقد منتظرش بودیم خم ب ابرو نمیارم و هر لحظه هر لحظه با تمام وجودم خدارو شکر میکنم.خدایا ازت ممنونم که منو علی رو لایق دونستی.

فرزند عزیزدلم الهی که مادر فدات شه الهی مادر دورت بگرده.دوس داشتم خاطرات خیلی بیشتری رو بنویسم اما بخاطر حال و احوالم فعلا نمیشه.هنوز اونطور که باید حست نمیکنم چون خیلی کوچولویی.نمیدونی چقد برات برنامه دارم نمیدونی چقد منتظرم که زودتر این روزها و هفته هاو ماهها بگذره و ببینم که پیشمی.

انشالله که صحیح و سالم واروم و خوشگل و ناز و تپلی بشی مادر عزیزمممممم.

قراره شنبه با پدرت بریم و صدای قلبت رو برای اولین بار بشنویم.من دور قلبت بگردم من فدای تو بشم.عزیزم فرزند خوشگلممممم


[ بازدید : 64 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ جمعه 30 مهر 1395 ] [ 8:58 ] [ tabasom ]

مادر شدمممممم


خدایا هزاران هزاران هزاران هزاران هزاران مرتبه شکرررر.

فرزند عزیزممم که هنوز نمیدونم دختری یا پسر الان 15ساعته که منو پدرت فهمیدیم تو ب جمع خانواده ما اضافه شدی.

عزیزدلم که الهی من ب فدای تو الهی من قربان تو.انشالله ب لطف خدا صحیح و سالم چن ماهه بگذره و در اغوشت بگیرم وجودم..


[ بازدید : 67 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ شنبه 24 مهر 1395 ] [ 9:53 ] [ tabasom ]

...


علی عزیزدلم.دوست دارم وقتی بعداز یک هفته میبینمت ب اندازه تمام روزهایی که ندیدمت نگات کنم.دوست دارم ب اندازه تمام ساعتایی که میتونستم باهات بخندمو پیشم نبودی باهات بخندم.دوست دارم ب اندازه تمام اون روزهایی ک نیستی دستاتو محکم بگیرم و نگات کنم.علی همسر خوب و مهربونم چقد نبودت برام سخته و تو تنها کسی هستی که میتونه منو خوشحال و خوشبخت کنه.تو بهترینی برای من.از خدا میخام همیشه در کنارم باشی تا با تمام وجودم عمیقا احساس خوشبختی کنم.علی خیلی دلم برات تنگه خیلی خیلی خیلی زیاد.

با تمام وجود دوستت دارم.


[ بازدید : 68 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ شنبه 27 شهريور 1395 ] [ 16:46 ] [ tabasom ]

...


امروز بی هوا یادمیلاد کردم،خاستم باهاش حرف بزنم یاد دورانی که باهاش حرف میزدم افتادم یاد حرفامون چقد نگرانم بود چقد براش مهم بودم چقد ب حرفام ب حضورم ب نظراتم اهمیت میداد و چقد غیرت و تعصبش رو دوس داشتم.چقدر وقت و انرژی میزاشت برام که راهنماییم کنه ارومم کنه نصیحتم کنه.تنها فردی که میتونم بگم داداش مجازی نبود ی داداش واقعی بود.واقعا واقعا واقعا ب اندازه برادرام دوستش داشتم چقد تفکرو فرهنگ و اعتقادات نزدیکی داشتیم انگار خیلی خوب همو میفهمیدیم.امروز یادت کردم داداشی با خودم گفتم الان کجاست چکار میکنه همون شغلشو داره اتفاق جدیدی براش نیفتاده هربار یادش میکنم کلی ارزو و دعای خوب براش میکنم.خاستم باهاش خرف بزنم اما غرورم اجازه نداد یاد اخرین حرفش افتادم یاد اخرین باری که...اما بهتره دیگع همو نبینیم بهتره که حرفی نزنیم بهتره که خاطره بمونیم برای هم.ازش ممنونم که منو پس زد الان میفهمم این بزرگترین لطفی بود که در حقم کرد اخرین حرفش جوری روی غرورم تاثیر گذاشت که هرگز حاضر نیستم باهاش حرف بزنم.داداشی بهت حسودیم میشه یکی مث من هست که با ی اهنگ خاص چن وقتی ی بار یادت میکنه و چن دقیقه ای فکرو ذهنش پرمیشه از خاطرات باتو بودن.نمیدونم یادم میکنی یانه نمیدونم تا کی منو یادت میمونه.نمیدونم هنوزم منو ابجیه خودت میدونی یانه.ولی تا به همیشه تو برادر خوب من خاهی بود.و جز خوبی و خاطرات قشنگ ازت چیزی نیست.برات از ته دلم ارزوی خوشبختی میکنم داداش گلم.


[ بازدید : 74 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 شهريور 1395 ] [ 19:03 ] [ tabasom ]