...


این همه دورو برتان را شلوغ میکنید که چه؟

هزاران اسم را در لیست مخباطبتان قرار میدهید

گوشیتان را با هزار پسورد در هفت سوراخ موش قایم میکنید

در جمع خانوادگی کج میشینید که مبادا کسی صفحه گوشیتان را ببیند

خودتان خسته نمیشوید؟

دلتان نمیخاهد یک روز چشمانتان را ببندید و فقط از زندگی لذت ببرید

بدون اینکه روز بعد ب هزار نفر بخاهی جواب بدهی کجا بودی

چرا جواب ندادی و اوکی بای.


حداقل همانقدر که برای گوشیتان ارزش قایل میشوید و شخصیش میکنید

برای دلتان هم احترام قایل باشید

برای یک نفر شخصیش کنید و هزاران پسورد بزنید ودر هفت سوراخ موش مخفیش کنید

همان یک نفری که برای یک ساعت دیر جواب دادن شما حوابش اوکی بای نباشد

باور کنید

طولانی بودن لیست جاست فرتدهایتان ربطی ب روشنفکریتان ندارد

فقط یک بار ذهنی اضافیست..


[ بازدید : 109 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 23 شهريور 1395 ] [ 18:49 ] [ tabasom ]

...


گاهی خیلی خوبه که خودمون کارامون و زندگیمونو از نمای دور نگاه کنیم.گاهی انقد غرق در خیلی چیزا میشیم که دیگع نمیتونیم خوب و بدشو تشخیص بدیم یا شاید برامون عادی میشه.گاهی خودمو میزارم در کنار خودم و از دید جامعه و دیگران خودم رو ارزیابی میکنم.خوبه گاهی خودمونو قضاوت کنیم.خوبه گاهی قبل از انجام کارایی ک میخاییم انجام بدیم فک کنیم.خوبه خودمونو بخاطر گناها یا اشتباهات سرزنش کنیم.خوبه گاهی بخاطر بعضی تصمیما و یا عادتهامون از خودمون سوال بپرسیم و بخایم ب خودمون جواب بدیم که چرا؟؟؟ گاهی باید مدام چیزایی رو ب خودمون یاد اور بشیم تا مبادا ی کار اشتباه رو دوباره تکرار کنیم

اگه بخام خودم روبزارم کناری و از دور ب ی سری از کارام نگاه کنم میبینم چقد پراز اشتباهه.این مطلبو از عمد برای این مینویسم که هرزگاهی بخونمش و یادم نره که کجام و کی هستم و موقعیتم چیه.

مثال ساده ای ک بخام بزنم رفتن ب چت هست.باخودمو مرور کنم که باید بگم که من متاهلم.پس حق ندارم مث خیلی از دختر پسرای مجرد برم چت حتی اگر با اجازه همسرم باشه..

اصلا چ انگیزه ای میتونم داشته باشم؟؟

دنبال چ چیزی هستم؟؟دوست؟؟نه چطور ادم میتونه با کسی دوست بشه که شناختی ازش نداره

تنهام؟؟دلیل قانع کننده ای نیست.ی عالمه زن هستن که ب هر دلیلی ممکنه همسراشون در کنارشون نباشن ایا همشون برای پر کردن وقتشون میرن چت؟؟

دلتنگی برای ادمای مجازی؟؟؟ن اصلا ،کسایی که دلتنگت نمیشن ارزش دلتنگی ندارن،یا کسایی که در کنارشونو وبهت بی تفاوتن.چرا باید بخاطرشون وقت تلف بشه

گاهی باخودم فک میکنم اگر الیاس ب من میگفت میخاد بره چت قبول میکردم؟؟هرگز بهش اجازه نمیدادم.پس خودخواهیه که تو این محیطا باشم

محیطای که شاید خیلیا ب خودشون خیلی راحت اجازه میدن هر شوخی باهات کنن یا حرفی بزنن.

چرا باید ساعتها با پسرای نامحرم حرف بزنم یا بخندم؟؟حتی اگر حرف عادی بهتره این تایم رو برای همسرم بزارم برای خانوادم و دوستای با معرفت حقیقیم

چرا باید اهنگای غمگین گوش بدم ایا عشقی دارم ک بهش نرسیدم؟نه اینطور نیس

حتی دلیل خیلی از کارایی که برام تکراری و عادی شده رو هم نمیدونم،نمیدونم چرا همش اهنگای غمگین که ی عشق ازدست رفته داره گوش میدم یا خوشم میاد

عادت بدیع که باید حذف بشه

واقعا برای خودم متاسفم که گاهی نماز صبحام قضا میشه متاسفم که معنویاتم کمرنگ شدن و درگیر مسایل بیخودی میشم که کاملا بی فایده هستن.

دوست دارم هرروز این پست رو بخونم و هربار ب خودم یاد اوری کنم که حق انجام هرکاری رو ندارم.


[ بازدید : 79 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ دوشنبه 15 شهريور 1395 ] [ 23:11 ] [ tabasom ]

سالگرد ازدواج


یکسال پیش چنین شبی یکی از بهترین شبای زندگیم شد.چقدر زود یکسال گذشت.امشب با خودم خاطرات شیرین اوایل ازدواج رو مرور میکردم چقدر حس خوبیه و چقدر لحظات شیرینین که هرگز تکرار نمیشن.پسری که با خوندن چن خط ایه یا هرچیزی ب ادم محرم میشع و میشه شریک زندگیش.چقدر اولین های قشنگی رو با الیاس داشتم.اولین بار که دستمو گرفت چقدر قشنگ بود هیچ وقت فراموش نمیکنم از شدت هیجان و استرس چقد قلبم تند تند میزد اون لحظه دوست داشتم ساعتها دستشو بگیرم و هرگز ازم جدا نشه.اولین باری که بهش گفتم دوستت دارم.اولین باری که بهش ابراز عشق و علاقه کردم.یادم میاد انقد قربون صدقش میرفتم که حس میکردم کلمه کم میارم و نمیتونم بازهم اون حجم دوست داشتنمو بهش برسونم.چقدر گفتن دوستت دارم بهش برام سخت بود خصوصا اگر قرار بود ب چشماشم نگاه کنم نمیدونم شاید ی جور خجالت یا حیای زنانه بود.خدارو شکر میکنم برای داشتن همسری پاک و سالم و خداترس.پسری که مطمینم قبل از من با دختری نبوده.و مطمینم هیچ وقت ب هیچ کس جز من توجه ای نمیکنه.خداروشکر میکنم که تمام اولین های زندگیم رو با همسرم داشتم.الیاس عزیز تراز جانم همسر خوب و عزیز و دوست داشتنی مهربونم.با تمام وجودم دوستت دارم و چقدر ناراحتم که تو این شب قشنگ در کنارم نیستی.فقط وجودو حضورته که میتونه رنگ دیگه ای ب تمام لحظاتم بده...


[ بازدید : 85 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ يکشنبه 14 شهريور 1395 ] [ 23:48 ] [ tabasom ]

...


گاهی میمونم توکارای خدا.نمیدونم گاهی حس میکنم کلا ادم هرچی میخاد برعکس میشه بعد ما اسمشو میزاریم امتحان الهی و لی نمیدونم خدا چی بهش میگه.یکی بچه نمیخاد ناخاسته بچه دار میشع یکی رو مبینی 20 سال هنوز خدا بهش بچه نداده.بکی پول تو جیبیای سالانش میشه 30 میلیون.یکی کله بدهیا و واماش گیره 30 میلیون.یکی ی موتورم نداره برای جابجایی یکی پورشه و مازراتی داره.یکی تو نازو نعمت و ارامشه یکی تو ی خانواده پوکیده.بچه که بودم هر وقت کسی رو میدیدم ک از هر نظر سرتراز من بودم.با خودم میگفتم خدایا چرا منو جای او نیافریدی.بخش عظیمی از زندگی ما ادما دست خودمون نیست.برامون ورق خورده.هرچند هستن تعدادی از افراد ک خودشون توی زندگیشون انقلابی میکنن اما،خیلی چیزا دست خود ادم نیس.اینکه من تو چ خانواده ای ب دنیا میام پدرو مادرم کی هستن تو کدوم کشورو استان و ...بامذهب مشخص و با چهره ای که خدا خودش کشیده برامون،حتی استعدادو ...

واقعا خدا چرا انقد معلم سخت گیریه که اول امتحان میگیره بعد درس میده.

خدایا گاهی سخت میشه باهات حرف زد چون گله کردن از خیلی چیزا میشه ناشکری و ممکنه عواقب بدی داشته باشه.

واقعا گاهی نمیدونم چی بگم...


[ بازدید : 67 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 9 شهريور 1395 ] [ 0:17 ] [ tabasom ]

...


خدارو هزاران هزار بار شکر میکنم برای خاهر عزیز تراز جانم.واقعا عزیز تراز جانم.انقدر ک ابجیمو دوس دارم و لذت میبرم از کنارش بودن ک حد نداره.خداروشکر میکنم و خوشحالم براش که بعداز این تلاطماتی ک توی زندگیش بوده حالا ب حالت عادی برگشته و زندگی ارومی داره.خدارو هزاران بار شکر برای طاهای عزیزم.خدایا ازت ممنونم بابت زندگی خاهرم.از ته دلم ارزو میکنم براش هراونچه ک براش خوبه و لازمه.خاهر عزیزمممم عزیز تراز جااااانم بینهایت دوستت دارم.


[ بازدید : 72 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ يکشنبه 7 شهريور 1395 ] [ 23:30 ] [ tabasom ]

...


گاهی ادم ب اندازه تمام دنیا دلش میگیره.و خودشم نمیدونه از کی و چرا.حس میکنم تکلیف خودم با خودم مشخص نیست.نمیدونم چی میخام و اینکه چرا دنبال چیزایی که میخام هیچ وقت نرفتم.و تلاشی برای خاستهام نکردم.گاهی از کارایی ک میکنم متعجبم مثلا ساعتها میشینیم و تی وی میبینم خندوانه و دورهمی و چقد شنیدن حرفهای ی ادم مشهور برام جذابه.در صورتی ک اونام ی سری ادم معمولی هستن مث ماها بااین تفاوت که برای خاستهاشون جنگیدن و تلاش کردن و نخاستن ک درجا بزنن.بنظرم مهم نیست که ادم شاغل باشه یا خانه دار مهم نیست پولدار باشه یا فقیر مهم نیست زشت باشه یا زیبا مهم نیست مدرک انچنانی داشته باشه اونچه که واقعا مهمه اینه که ادم خوشحال باشه.از خودش و موقعیتش راضی باشه.بنظرم باید کل زندگی در راستای رسیدن ب رضایت خدا باشه.ک متاسفانه نیست.من انقد با خودم بلاتکلیفم که حتی نمیدونم چی مبتونه خیلی خوشحال کنم.نمیدونم وقتی دلم میگیره باید چکار کنم.

برای خودم متاسفم متاسفم که کمتر قران میخونم بیشتر اهنگ گوش میدم.برای خودم متاسفم ک انتظارم برای ی سری ادما بیشتراز انتظار برای امام زمانه.برای خودم متاسفم که نمیتونم ذهنم رو اروم کنم.کاش میشد ی سری چیزارو ز ذهن بالا اورد.کاش توقعم و فکرم در حد خیلی از دخترای فامیلمون بود و با داشتن چیزای خیلی کم خیلی زود دلساد میشدمو حس خوشبختی میکردم.فقط ب این فک میکنم که دیر یا زود میمیرم و ب خیلی چیزا که مبخاستم نرسیدم.

واقعا برای خودم از ته دل ارامش ذهن ارزو میکنم..


[ بازدید : 63 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ جمعه 5 شهريور 1395 ] [ 21:09 ] [ tabasom ]

...


چقد از مرگ میترسم.بهش ک فک میکنم میبینم واقعا هیچ توشه ای ندارم.بند بند بدنم سست میشه وقتی حتی بهش فک میکنم.خدایا ازت میخام بهم عمر بدی فرصت بدی تا ادم بشم خوب بشم پاک بشم بعد بمیرم.اگه اون دنیا شفاعتم نکنن اماما.اگه گناهام زیادو سنگین باشه اگه اگه...خدایا بخاطر اشتباهاتم منو ببخش.خدایا کمکم کن بنده خوبی بشم.خدایا کمکم کن هرکاری رو ک انجام میدم اول از همه رضای تو رو در نظر بگیرم.خدایا منو در مسیر مستقیم قرار بده.خدایا ز من صبر بده.خدایا آنی منو ب حال خودم رها نکن...


[ بازدید : 47 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ پنجشنبه 4 شهريور 1395 ] [ 20:15 ] [ tabasom ]

...


هروقت اهنگای غمیگن گوش میدم چقد دلم میگیره،تقریبا یاد همه چی میفتم تمام سختیای زندگیم از بچگی تا الان،تصمیم گرفتم دیگه اهنگای غمگین رو کمتر گوش بدم و بیشتر موقع اهنگ گوش دادن برم سراغ اهنگای قری.

گاهی واقعا میگم چقد دوس داشتم عمیقا عاشق بشم یا نه معشوق.البته واقعیی باشه.ن مجازی.از خودم ک گذشت اما ب پسرم اجازه میدم عاشق بشه و کمکش میکنم ب عشقش برسه.ب دخترم اجازه میدم با کسی ک واقعا دوس داره ازدواج کنه.

عشق چقدر قشنگه،هنوز نمیتونم بفهمم چطور دخترا یا پسرا عمیقا عاشق میشن.بنظرم حس خیلی قشنگیه.

حتی گاهی فک میکنم دوستی دخترپسرا هم جالب و جذابه.

گاهی ک گله مند میشم از علی از شغلش گاهی درامدش گاهی چهرش یا شاید گاهی خانوادش.بعد ب خودم میگم حق ندارم هرگز چیزی بهش بگم یا حتی تو ذهنم بگم.چون علی انتخابم بوده.وقتی بهش بله رو گفتم ینی همه چی رو پذیرفتم در موردش.ینی قبولش کردم کنارم.پس خیلی نامردیه که بخام غری بزنم.

بااینکه خیلی وقت نیس 23 سالم شده و انچنان سنی ندارم.اما حس میکنم همه چی برام تموم شده.فقط با تمام وجودم دوس دارم هرچ زودتر مادر بشم.و تمام وقتم رو صرف بچم کنم

الان هیچی برام مهم نیست جز اینکه بچه داشته باشم.


[ بازدید : 47 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ سه شنبه 2 شهريور 1395 ] [ 18:35 ] [ tabasom ]

...


بخاطر تمام زجرایی ک میکشم بخاطر تمام این سختیایی ک تحمل میکنم.بخاطر این حال بدم و این شرایطی ک الان هست هرگز نمیتونم علی رو ببخشم.نمیبخشمم که ب امید خوشبختی اومدم تو زندگیشو الان حالو روزم اینه.نمیبخشمم ب خاطر همه تنهاییا ک میکشم این حفارتایی ک میکشم بخاطر غرورم ک بارها و بارها خرد شد.بخاطر تماممم اتفاقات نمیبخشمم.از همه مررا متنفرم از همشون.

گاهی انقد ناراحت میشم انقد فشار زندگی زیاد میشه که ب خودم حق میدم بد باشم.حق میدم که برم چت برم با ادمای مجازی بگم و بخند تا فراموش کنم خیلی چیزارو.نمیبخشمت علی اگه تو همیشع در کنارم بودی حتی فکر این کارم ب ذهنم خطور نمیکرد لازم نبود ادمای مجازی رو تحمل کنم لازم نبود با هرکس و ناکسی هم کلام بشم لازم نبود....


[ بازدید : 55 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

ادامه مطلب

[ يکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 21:12 ] [ tabasom ]


چقدر موضوعات مختلفی میاد تو ذهنمو میگذره گاهی نمیدونم ب کدومش فک کنم و کاملا گیج میشم.هرزگاهی خسته میشم زده میشم از زندگی از اتفاقات از دوریا از انتخابام از خیلی چیزایی ک حتی نمیشه ب زبونش اورد.خسته شدممم از نبود علی از زندگیم خسته شدممممم از فکرررررر اه لعنت ب این جور زندگی کردنی.


[ بازدید : 53 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]
[ يکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 0:34 ] [ tabasom ]